مرتضى راوندى

68

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

امام رأى مغيره را رد كرد و فرمود : « در دين مداهنه و بارى به هرجهت نمىكنيم و در دنيا طريقهء پستى را پيش نمىگيريم . » مغيره گفت : « اگر تمام عرايض مرا رد مىكنى فقط معاويه را باقى بگذار ، معاويه مرد باجرأت و بيباكى است و موقعيت او در نزد اهل شام خيلى خوب است و از او شنوايى دارند و كسى هم به شما ايرادى نمىكند ، زيرا معاويه را عمر والى شام نمود . » امام در جوابش گفت : « نه به خدا قسم ، معاويه را دو روز هم نمىگذارم والى شام باشد . » ابن عباس عرض كرد : « شما مىدانيد معاويه و اصحابش از اهل دنيا هستند و چون به سر كارشان باشند ، اهميت نمىدهند كه خليفه كيست . . . ولى اگر عزل كنى ممكن است حرفهايى بزنند و بگويند على بدون آنكه شورايى رأى دهد ، خود را خليفهء مسلمانان معرفى كرد يا آنكه على عثمان را كشت . . . » امام چيزى نفرمود ، ولى چندى نگذشت كه اين گفته‌ها مصداق پيدا كرد . با اين حال نمىتوان به طور قطع گفت كداميك از اين دو رويه به صلاح عالم اسلام بوده است . آنچه مسلم است على ( ع ) مردى اصولى بود و مىخواست از عدالت و حكم وجدان منحرف نشود . عمر بن عبد العزيز ، كه از بنى اميه است . مىگويد : « زاهدترين مردم ، على بن - ابيطالب بود . اين مرد ، اهل تبعيض و مدارا نبود . برادرش عقيل از او خواست كه از بيت - المال سهم بيشترى به او بدهد ، ولى امام نداد ، لذا او و جمع كثيرى از دوستان و زاهدان ريائى على را ترك گفتند و به طرف معاويه رفتند . معاويه نه‌تنها متنفذين و ارباب قدرت را به‌سوى خود جلب مىكرد ، بلكه سعى داشت با عوامفريبى و خرج مال ، تودهء مردم را نيز به سوى خود بكشاند ولى على اهل اين كارها نبود و به ياران وفادار خود مىگفت : « معاويه از من فهيمتر و زرنگتر نيست ولى دروغگو و خيانتكار است و اگر من از اين صفت دورى نمىجستم ، از همهء مردم زرنگتر بودم . » « 97 » با تمام تشبثاتى كه بنى اميه و در رأس آنها معاويه در راه انحراف اسلام به عمل مىآوردند ، عده‌اى از اهل علم و فقها و مردان زاهد از مكتب على و راه و رسم او پيروى مىكردند . اينها به زودى دريافتند كه اگر سكوت و گوشه‌گيرى اختيار كنند به عالم اسلام خيانت كرده‌اند ، به همين مناسبت ، صدها نفر از اين جماعت خانهء خود را ترك گفته ، در شهرها و بين تودهء مردم متفرق شدند و مانند پيشوايان مذهبى بنى اسرائيل ، ضمن نطقها و بيانات آتشين ، روش ظالمانهء ثروتمندان و مظالم بنى اميه را به باد انتقاد گرفتند . مشهورترين اين جماعت ، ابو ذر غفارى بود كه قبل از خلافت على از اسراف و تبذير بزرگان و ثروتمندان به جان آمده و به نام امر به معروف ، مردم را عليه اشراف برانگيخت . جمع كثيرى از مردم ناراضى دور او جمع شدند و كم‌كم فرياد اعتراض او به گوش معاويه رسيد . اين مرد محيل بيدرنگ هزار دينار طلا براى اقناع ابو ذر نزد وى فرستاد ، ولى ابو ذر به زودى اين پولها را بين مردم فقير تقسيم كرد و به اعتراضات خويش عليه نظام ظالمانهء عصر خود ادامه داد . ناچار معاويه با اجازهء عثمان او را به مزرعه‌اى دوردست تبعيد كرد . بنابراين ،

--> ( 97 ) . عباس محمود عقاد ، شخصيت على ابن ابيطالب ، ترجمهء جعفر غضبان ، ص 133 به بعد .